دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 34265
تعداد نوشته ها : 62
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

از واقعه بسیار مهم غدیرخم دو نکته مورد غفلت قرارگرفته است. یکی آنچه در پیرامون این واقعه رخ داده است ودیگر متن کامل خطبه غدیر که کمتر به ان پرداخته شده و عموم شیعیان از متن کامل آن بی خبرند. در اینجا تنها به مطلب اول اشاره ای خواهد شد.

ابنلیلی کندی می گوید: از زیدبن ارقم (یکی از اصحاب معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله) سؤال شد: آیا تو شنیدی که پیامبر در روز غدیر فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. کسی که من رهبر او هستم پس علی رهبر اوست. زید در پاسخ گفت: نعم قد قالها له اربع مرّات؛ آری شنیدم که پیامبر این سخن را چهار باردرباره او گفت. [1]

حوادث قبل از خطبه غدیر خم:

درذى الحجه سال دهم هجرى پیامبر (ص) تصمیم گرفت به مکه رفته و آخرین حجّ خودرا در معیّت مؤمنان بجا آورده و مناسک حج ابراهیم را عملا به آنان بیاموزد، پس از انجام مراسم حج فرشته وحى بر رسول خدا (ص) نازل شد و این آیه را ابلاغ نمود: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ‏:اى رسول ما، آنچه راى از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن، چون اگراین عمل راى انجام ندهى، رسالت خدا راى انجام نداده‏اى و خداوند تو راى ازشرّ مردم حفظ مى‏کند) [2] آنگاه پیامبر (ص) مردم را در منطقه‏اى به نام (غدیر خم) متوقّف فرمود و درنگ نمود تا سایر مسلمانان نیز به آن منطقه برسند، [3]

دسته ها : حواشی غدیر
دوشنبه 1394/3/25

به نام خداوند بخشاینده مهربان

حمد و ثنای الهی

ستایشخداوندی را که در یگانگی، والا و در بی‌همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آن که او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده‌ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمان‌های بلند و گستراننده گستره شده‌ها و فرمانروای مطلق زمین‌ها و آسمان‌هاست و بی‌اندازهپاک و بی‌نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح‌القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزون‌بخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هردیده‌ای را می‌بیند، و هیچ دیده‌ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

دراجرای کیفر مجرمان شتاب نمی‌کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی‌نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه‌ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی‌افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست.نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آن که به دیده‌ها مشهود گردد ولیکن او هر دیده‌ای را در می‌یابد وبر هر چیز دقیق و آگاه است.

خداوند، بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

بهدیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می‌دهم او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانشبی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

دسته ها : حدیث غذیر
دوشنبه 1394/3/25

  علی (ع) پس از فراغت از کار بیعت، عاملان خودرا روانه ی ایالت های اسلامی ساخت، عثمان پسرحنیف را به بصره، عماره پسر شهاب را به کوفه، عبیدالله پسر عباس را به یمن، قیس پسر سعد بن عباده را به مصر و سهل پسر حنیف را به شام فرستاد. این حاکمان در کارخود توفیقی نیافتند؛ چرا که مردم از کسی که برآنها حاکم بود، فرمان می بردند. و اگر حاکمی دیگر می خواست جای او را بگیرد، باید نیرویی فراوان در اختیار داشته باشد که اگر کار به درگیری رسید، از وی حمایت کند، یا دفتر مرکزی چنان باشد که سراسر ایالت ها از آن حساب برند، یا حاکمی که معزول شده، فرمان بپذیرد و از کارکناره گیرد، یا مردم به آن درجه از فرمان برداری رسیده باشند که اگرحاکمایستادگی کرد، او را برانند. هیچ یک از این شرط ها در شهرهایی که این حاکمان به آنجا می رفتند، موجود نبود.
در مدینه نیز کار از هر جهت موافق رأی امام پیش نمی رفت. از خاندان اموی و گروه بسیاری از مصریان و هواخواهان عثمان که از آغاز با خلافت او موافق نبودند، بگذریم، بعضی از بیعت کنندگان نیز زمزمه ی مخالفت آغاز کردند.
طلحه و زبیر چشم به خلافت دوخته بودند و چون بدان نرسیدند، انتظار حکم رانیمی بردند. امام علی (ع) آنان را درخور تعهد چنین کاری نمی دید. چندی پاییدند و چون روی خوش از علی (ع) ندیدند، از او شکوه کردند که چرا ما را در کار دخالت نمی دهی، و امام در پاسخ آنان فرمود:
«به خدا که مرا به خلافت رغبتی نبود و به حکومت حاجتی نه. شما مرا بدان واداشتید و آن وظیفه را به عهده ام گذاشتید».
و چون از پای ننشستند گفت:
«بیعت شما با من بی اندیشه و تدبیر نبود و کار من و شما یکسان نیست. من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خود».
و نیز به آنان فرمود:
جمعه 1394/2/25
چون خبر رحلت پیغمبر(ص) در سرزمین عربستان پراکنده گردید، بیشتر قبیله ها ونومسلمانان به آیین جاهلیت دیرین بازگشتند؛ چرا که رها کردن آیین پدران برای آنان دشوار بود و دشوارتر از آن، پرداخت زکات، که آن را نشانه ی سرشکستگی می شمردند.

خبر مرتد شدن این مردم به مدینه رسید و در شهرها و شهرکها اثر گذاشت. اما تنی چند که آینده نگر بودند، می دانستند کار حکومت قبیله ای پایان یافته و دری که اسلام به روی مردم این سرزمین گشوده است، بسته نخواهد شد و به سود آنان خواهد بود که از اسلام پشتیبانی کنند. ابوسفیان که تا توانست، با پیغمبر(ص) جنگید و در فتح مکه از بیم کشته شدن، به سفارش عباس، عموی پیغمبر(ص) به زبان مسلمان شد و در دل دشمن اسلام بود، فرصت را غنیمت شمرد ونزد علی(ع) آمد و گفت: «چه شده است که کار حکومت را باید پست ترین خاندان از قریش عهده دار شود؟ به خدا اگر بخواهی مدینه را پر از سوار و پیاده می کنم».
علی(ع) گفت: «ابوسفیان، از دیرباز دشمن اسلام بوده ای».
علی(ع) از آنچه در دل او بود و از آنچه در بیرون می گذشت، آگاه بود و می دانست برای باقی ماندن نام مسلمانی، باید خاموش بنشیند و با در دست گیرندگان حکومت مدارا کند. او در این باره چنین می‌ گوید:
«دامن از خلافت درچیدم و پهلو از آن پیچیدم و ژرف بیندیشیدم که چه باید کردو از این دو کدام شاید؟ با دست تنها بستیزم یا صبر پیش گیرم و از ستیز بپرهیزم؟ که جهانی تیره است و بلا بر همگان چیره؛ بلایی که پیران در آن فرسوده شوند و خردسالان پیر و دین دار تا دیدار پروردگار در چنگال رنج اسیر، چون نیک سنجیدم، شکیبایی را خردمندانه تر دیدم».
چون دید مردم او را رها کردند و به سوی دنیا رو آوردند، با آن که می توانستبا آنان درافتد و حقّی را که از آن اوست، بازستاند، لب فرو بست و چیزی نگفت؛ چنان چه خود گوید:
جمعه 1394/2/25

جنگ خیبر در سال هفتم هجرت روی داد. یهودیانی که در قلعه ی خیبر به سر می بردند، وضع نامعلومی داشتند و چنان که نوشته شده است بعضی از آنان در جنگ خندق ابوسفیان را یاری کردند. احتمال حمله ی آنان به مدینه می رفت. رسول خدا به سروقتشان رفت؛ اما یهودیان ایستادگی کردند. قلعه ی قموص بیست روز درمحاصره ماند. سرانجام پیغمبر(ص) فرمود: «فردا پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و رسول را دوست می دارد و خدا و رسول او را دوست می دارند و با پیروزی باز می گردد».
سران مهاجر و انصار خود را نامزد این مأموریت کردند. بعد، رسول خدا(ص) پرسید: «علی کجاست؟»
ــ «درد چشمی سخت دارد».
ــ «او را بخوانید».
علی(ع) در حالی که چشمان خود را بسته بود، پیش پیغمبر(ص) آوردند. رسول خدا آب دهان در چشم او انداخت؛ چشم وی خوب شد.
در این جنگ، مرحب که دلیرترین رزمندگان یهود بود، به دست علی(ع) کشته شد و مسلمانان پیروز گردیدند.
***
در سال هشتم از هجرت، مکه گشوده شد. علی(ع) بت هایی را که در خانه ی کعبه نهاده بودند، برانداخت و برای افکندن بت ها بر دوش پیغمبر(ص) بالا رفت. با فتح مکه، قریش خواه و ناخواه تسلیم شدند. پس از نبرد حنین، ثقیف نیز دست ازمقاومت کشید. با مسلمانی پذیرفتن این دو خاندان بزرگ عرب، دیگر قبیله ها ایستادگی را بی اثر دیدند.
علی(ع) علاوه بر شرکت در غزوه ها، که رسول خدا(ص) خود در آنها حاضر بود، فرماندهی چنین سریه را به عهده داشت؛ از آن جمله سریه ای است که در سال هشتم هجری به سوی بنی سعد به فدک روانه شد.
به رسول خدا خبر دادند، بنی سعد می خواهد یهودیان خیبر را یاری دهند. پیغمبر، علی(ع) را با صد تن به سروقت آنان فرستاد. علی(ع) با مردم خود شب ها راه می رفت و روز را کمین می کرد. چون به آبی که «هَمج» نام داشت و میانخیبر و فدک بود، رسید، مردی را دید و از او حال بنی سعد را پرسید. گفت: «اگر مرا امان دهید، شما را به سروقت آنان می برم». چون امانش دادند، وی آنان را بر سر بنی سعد برد و در این سریه غنیمت قابل ملاحظه ای به دست مسلمانان افتاد.
يکشنبه 1394/2/20

امام علی بن ابی طالب به قول قالب در روز سیزدهم رجب دیده بر جهان گشود. تربیت او را رسول خدا عهده دار گردید. علی در اسلام از دیگران پیشی گرفت و اولین یاور پیامبر اسلام گردید. او در زمان فتنه قریش بر بستر پیامبر قرار گرفت و جان شیرین را در راه پیامبر به خطر افکند تا پیامبر فصل هجرت را بیاغازد. از این پس، همواره در کنار پیامبر بود. در غالب جنگ ها شرکت کرد که سرآمد آنها، جنگ خندق و خیبر است. سال هشتم هجری، سال فتح مکه، بر دوش پیامبر به پاکسازی کعبه از بتان جاهلیت پرداخت. رسول خدا (ص) دو ماه پس از سفر حج به دیدار معبود شتافت؛ در حالی که علی وعده ای از خواص در تجهیز پیامبر بودند، گروهی در سقیفه در فکر حکومت به سر می بردند.
در اسلام مراسم خاکسپاری از اهّم امور است سؤال اینجاست که چرا مسلمانان برای درک فضیلت تجهیز رسول خدا گرد نیامدند؟
بهرحال جدال بالا گرفت و ابوبکر بر مسند خلافت تکیه زد. از این پس کسی به علی روی خوش نشان نداد یا اگر داد دل و زبانش یکی نبود. در آن روزگار تنها کسی که به یاری سنت رسول پرداخت دخت گرامش بود که او نیز چندی نپایید و بدین ترتیب غمی بر غمهای علی (ع) افزود.
پس از رحلت پیامبر(ص) بیشتر قبایل و نو مسلمانان به آیین جاهلیت بازگشتند،چرا که ترک آیین پدران و پرداخت زکات را بر نمی تافتند. اما هوش مندان قریش از جمله ابوسفیان می دانستند که زمان حکومت قبیله ای به سرآمده و باب اسلام هرگز بسته نخواهد شد. لذا ابوسفیان وقت را غنیمت شمرد، نزد علی آمد ودم از هواخواهی او زد. علی (ع) که از نیت او خبر داشت، دانست که باید سکوتکند و با خلفا مدارا نماید. او خلافت را حق می دانست، اما دین و وحدت مسلمانان را از آن واجب تر می پنداشت.
امام(ع) در سال های گوشه نشینی به جمع آوری قرآن پرداخت و پیوسته مسلمین را به خواندن و درک مفاهیم قرآن فرا می خواند.
يکشنبه 1394/2/20
قرآن را که می گشاییم، دهها و حتی صدها آیه روشن گر و الگو بخش می یابیم کهنشان از رادمردی جاودانه دارد، والا گوهری که افزون بر مقام عصمت که ارزشیبس گرانبهاست فضایل کیمیاگون او در آینه آیات به خوبی بیان شده است و اکنون که چهارده قرن از زمان حیات امام علی علیه السلام می گذرد، گویی او، انسان امروز جامعه ماست و یکایک ویژگی های وی، به مثال آفتاب عالم تاب، تمامی افراد را از ظلمت های زندگانی رهایی می بخشد و اینک که در ماه رمضان نسیم روح بخش سخنان خداوندی، رواق وجودمان را با عطر خود، معنویتی دیگر می بخشد، برخی از آیات قرآن کریم را درباره امیرمؤمنان علی علیه السلام با نگاه دل می بینیم و سیمای علی را در آینه قرآن نظاره می کنیم:

لیلة المبیت

«ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد*بعضی از مردم [با ایمان و فداکار همچون علی علیه السلام در لیلة المبیت، به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله]جان خود را در برابر خشنودی خدامی فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».(1) مفسر معروف اهل تسنن، ثعلبی می گوید: هنگامی که پیامبر اسلام تصمیم به هجرت از مکه به مدینه گرفت، برای تحویل امانت های مردم و پرداخت پول های آنان، علی علیه السلام را به جای خود قرار داد وشب هنگام که به سوی «غار ثور» حرکت نمود و مشرکان اطراف خانه او را محاصره کرده بودند، دستور داد علی علیه السلام در بستر اوبخوابد و پارچه سبز رنگی(برد خضرمی)که مخصوص خود پیامبر بود، روی خویش بکشد. در این هنگام خداوند به «جبرئیل» و «میکائیل» وحی فرستاد که من بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانی تر قرار دادم ، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را برخود ترجیح دهد. هیچ یک حاضر نشدند. به آنان وحی کرد اکنون، علی علیه السلام در بستر پیامبر خوابیده است و آماده فدای جان خویش است. به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید. هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی نشسته بود، جبرئیل می گفت: «به به! آفرین بر تو ای علی! خداوند به واسطه تو بر فرشتگانافتخار می کند». آن گاه آیه «و من الناس ...» نازل شد و در آن صفات علی علیه السلام بیان گردید.(2)

ابن ابی الحدید معتزلی از اهل سنت درباره تفسیر این آیه بر این باور است کهحماسه علی علیه السلام در لیلة المبیت - شب خوابیدن به جای رسول الله صلی الله علیه و آله - مورد تایید همگان است و غیر از کسانی که مسلمان نیستند وافراد سبک مغز، آن را انکار نمی کنند.(3)
يکشنبه 1394/2/20

عبادت و زهد حضرت علی علیه‌السلام

 حضرتعلی علیه‌السلام از بزرگ‌ترین عُبّاد روزگار بود. هم از جهت کمیّت و مقدارعبادت، هم از جهت کیفیّت، یعنی اخلاص در عبادت و توجّه و حضور قلب و مشاهده معبود.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمود:

گروهی،به امید ثواب و پاداش، خدا را عبادت می‌کنند و این، عبادت تجّار است. گروهی دیگر از ترس عِقاب عبادت، می‌کنند و این، عبادت بردگان است. گروهی نیز برای تشکّر خدا او را عبادت می‌کنند و این، عبادت آزادگان است.[1]

در جای دیگر می‌فرماید:

خدایا! من، تو را از ترس عقاب و به طمع ثواب، عبادت نمی‌کنم، بلکه تو را شایسته عبادت می‌دانم و عبادت می‌کنم.[2

يکشنبه 1393/10/21

 شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام در اوج

شخصیتامیرالمؤمنین (علیه الصلاة والسلام) ترکیبی از عناصری است که هر کدام به تنهایی یک انسان عالی مقام را اگر بخواهد به اوج آن برسد، به زانو در می آورد. زهد امیر المؤمنین (علیه السلام) و بی اعتنایی او نسبت به شهوات زندگی - و زخارف دنیایی یکی از این عناصر است.

علم آن بزرگوار و دانش وسیع او که بسیاری از بزرگان مسلمین و همه شیعه بر آن اتفاق دارند که بعد از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) کس دیگری غیر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از آن برخوردار نبوده است، یکی دیگر از این عناصر است. فداکاری آن بزرگوار در میدان‌های مختلف- چه میدان‌های نظامی، و چه میدان‌های اخلاقی و سیاسی- یکی از این عناصر است. عبادت آن بزرگوار، یکیدیگر از این عناصر است، عدل و دادگری امیر المؤمنین (علیه السلام) که پرچمبرافراشته ی شاخصی برای عدل اسلامی است، یکی دیگر از این عناصر است. رأفت آن بزرگوار نسبت به ضعیفان – اعم از فقرا، کودکان، غلامان و کنیزان، زنان واز کار افتادگان – یک وادی عظیم و یکی دیگر از ابعاد شخصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. پیش قدمی آن بزرگوار در همه ی کارهای خیر که انسان در تاریخ زندگی آن حضرت بر خورد می کند، یکی دیگر از این عناصر است. حکمت و فصاحت آن بزرگوار نیز بخشی از این عناصر است. شمارش رئوس این مطالب هم به آسانی ممکن نیست، و درهمه ی اینها درحد اعلاست. (1)

چهارشنبه 1393/10/17

خورشید، گوش به فرمان امیر

از ابوذر نقل است که : روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله به على علیه السلام فرمود:

هنگامىکه فردا صبح وقت طلوع آفتاب شد، به صحراى بقیع برو و بر روى جاى بلندى بایست ، وقتى که خورشید طلوع کرد، بر او سلام کن . همانا خداوند تعالى او را امر کرده که تو را پاسخ گوید بدان چه که در وجود توست .

هنگامىکه فردا صبح شد، امیرالم? منین علیه السلام در حالى که ابوبکر و عمر و جماعتى از مهاجرین و انصار همراهش بودند، بیرون آمد تا این که به بقیع رسیده و بر بالاى منبر بلندى ایستاد. وقتى که خورشید طلوع کرد، فرمود:

سلام بر تو اى آفریده جدید خدا و مطیع او .

پس صدایى از آسمان شنیده شد که گوینده اى مى گفت :

و سلام بر تو باد اى اول ، اى آخر، اى ظاهر، اى باطن ، اى کسى که بر همه چیز دانایى .

دراین حال ، عمر و ابوبکر و مهاجرین و انصار سخن خورشید را شنیدند و بى هوش شدند و پس از مدتى به هوش آمدند. در حالى که امیرالم? منین علیه السلام از آن جا بازگشته بود و آنان نیز برخاستند و به سوى رسول خدا صلی الله علیه وآله آمدند و گفتند:

یا رسول الله ، ما درباره على مى گوییم انسانى است مثل ما، ولى خورشید او را خطاب کرد آن طور که خداوند خودش را خطاب کرده .

يکشنبه 1393/10/7
X